Loading
نپرس در هوای تو کدام لحظه گم شدم
همان همان زمان که رفتی ...
من از شروع ماجرا به انتها رسیده ام
نشان به آن نشان که رفتی ...
پس از تو خانه خانه نشد هوایم عاشقانه نشد
جنون مرا ندیده گرفتی ...
در آن غروب سرد خزان تو را صدا زدم که بمان
ولی تو ناشنیده گرفتی ...
به یک نگاه آشنا تمام هستی مرا
گره زدی به تار و پودت ...
در انتهای کوچه ها دو سایه میرسد به هم
یکی منم یکی نبودت ...