Loading
رفتن تو از تنِ من جان گرفت رفتی و چشمان من باران گرفت بعد تو از زندگانی خسته ام دل به کهنه خاطراتت بسته ام جای خالیِ تو را باور ندارم من هنوز از غم دوری تو می سوزم تمام طول روز درد و رنجِ دوریت از پا در آورده مرا من چگونه سَر کنم با بغض و آهِ سینه سوز