Loading
نگاه های نگرانه یه مادر خسته یه کاسه آب تو سینیو قرآن به دستش می گفت میسپارمت به اون که نمیزاره تنهات مادر فدات بشه خدا به همرات میگفت نگران نباش مادر قویه پسرت به دلتم بد راه نده اصلا یه ذره خودم به تنهایی میرم سر وقتشون حق دشمنا رو میزارم کف دستشون شوخی هاشم ادامه داشت تا لحظه ی آخر با لبخندش امیدواری میداد به مادر مادر با دلشوره از رفتنش نشست منتظر برگشتنش روزا میگذشتنو مادر جالب نبود حالش روزایی که یه ثانیش قد یه ساله هر وقتا یه کسی به در میزدش دل مادر به آسمونا پر میزدش مادری که از غصه شده تار دیدش مادری که کرده بود انتظار پیرش مادری که منتظر یه خبره میگه دلم روشنه میاد بلاخره سی ساله که نکشیده یه نفس راحت خواب خوش نداشته حتی یه ساعت مادر انگار یکی خبر آورده واست خبر دسته گلته اگه داری طاقت خبر مردونگی خبر رشادت مادر مبارکت باشه خبر شهادت مادر که نداشت هیچ فکری در سرش فقط میچرخید به دور گل پرپرش با این که از دست گلش از اون جوونش مونده بود پلاک و چند تا استخونش ولی استخونی که ظهر عاشورارو دیده استخونی که بوی کربلا میده استخونی که رو پاهاش وایساد تا آخر همون استخونی که حرف میزد با مادر ما تو حرف زور نمیمونیم هیچ وقت ساکت قسم به مردای سیزده ساله قسم به کینه ای که هنوز داغه قسم به غروره محمود کاوه قسم به لبای خشکه از عطش به سر بندی که گلوله رد نشد ازش به اون که واسه دین من پرچم داره به لب های بی جونی که لبخند داره