Loading
تو دل این شب
برف میباره
من اونیام که حتا
یه دستکش نداره
حرفامو تو سکوت
به برف میزنم
من از نهایت شب حرف میزنم
من یه آدمبرفیِ تنها
توی باد و کولاکم
توی بیکسی سر میشه
زندگی کوتاهم
سرپا واستادم
وا ندادم
تکیه به آدمها ندادم
آفتاب که سر بزنه
پایان عمر منه
جای من درخت بکارید
تا منو به یاد بیارید
دستی نبود واسه این دستهای سرد
هیشکی هیچوقت منو آدم حساب نکرد
وقتی رفتم
دنبالم نگرد
رفتم
نگو برگرد
من یه آدمبرفیِ تنها
توی باد و کولاکم
توی بیکسی سر میشه
زندگی کوتاهم