Loading
توی فضای سبز ، بوده طرف باد، با دستای سرد بازه هر دوتا بال میره تا فردای شهر رسید قصه به جایی که میخوام فدا بشم توی بارون و باد ، با ژرفای چتر، میره آروم و ناب ، پیله تا پروانه شم دیده تاریک و تار، با نوای من چرا پروانه خودشو کرده فدای شمع هرچی روزشو ساخت با نمای سنگ ولی آجرو کاشتن بودش خلاف شرع توی پاییزِ ناب ،با برگای زرد میره آروم با تابش نور هوای بد حالا با این حساب کوله بار توان ده وقتی بذرو میکاشت ،میوه هاش جوانه زد روزا تاریکه قرص ماهو هوای ابر امّا انگار قراره باشه اونورا یه جشن میرم با این حس ها داغون، اگه دیدی مارو بپا آروم تو شیبم با یه وسپا آ او میباره زِ چشما بارون یاه یاه بیا… توی فضای سبز ، بوده طرف باد، با دستای سرد بازه هر دوتا بال میره تا فردای شهر رسید قصه به جایی که میخوام فدا بشم توی بارون و باد ، با ژرفای چتر، میره آروم و ناب ، پیله تا پروانه شم دیده تاریک و تار، با نوای من چرا پروانه خودشو کرده فدای شمع هرچی روزشو ساخت با نمای سنگ ولی آجرو کاشتن بودش خلاف شرع توی پاییزِ ناب ،با برگای زرد ،میره آروم با تابش نور هوای بد منو برگردون ، حرکت کن نبضم رو بگیر تا ندیدی تو مرگم رو بمون ، به شکوه یه تبسّم ، طوری که هیچ انسانی نره تو تزلزل و بدی میری میگی اینی ، دیدی ایمی ، بیمی داشت میری میشی پیری که کل عمرتو ریختی پاش ببین پنسیلینی نیس که ببینی میشی شارژ مثلِ تیمی که فینال لیگی باخت هممون به یه نوبه، داریم میکنیم توبه! ما همه شبو دوست داشتیم اینا کار صبحه… دست هرکدوم پرچم دادنو گفتن سرباز جنگ بشیدو فدای شهر، دمای شب میره بالا تر از دمای قبل و میشه غیر قابلِ نمایش، رکودِ فضای سبز نمیخوام بد و خوباش سوا بشنو تو اینجا به بی پولاش میخوان بدن غذای سگ یو ، یو تو اینجا به پولاش میخوان بدن توی فضای سبز ، بوده طرف باد، با دستای سرد بازه هر دوتا بال میره تا فردای شهر رسید قصه به جایی که میخوام فدا بشم توی بارون و باد ، با ژرفای چتر میره آروم و ناب ، پیله تا پروانه شم دیده تاریک و تار، با نوای من چرا پروانه خودشو کرده فدای شمع زخمهی زانومو من اومدم قبیله داغون و پرت رو ورق همینه بارون برف تو رگم صحنه ی باروتو ج نگ تو سرم