Loading
در آینه عکسی دگر زیار نیست در این غبار ردی از آن سوار نیست کو شانه ای تا سر نَهَم کو یار من آینه جان تا کِی زَنَم تا کِی زَنَم در زَخمهایم استخوان آینه جان آینه جان آتش زدم بر جان خود بنگر دلِ نابود را شاید مرا پیدا کنی شاید ببینی دود را چشم بارید بغضم را باران شُست اشکم را ببین مرا آینه جان ، آینه جان ، آینه جان ماهم کجاست ای آسمان ، ماهم کجاست من گم شدم ای ساربان ، راهم کجاست