Loading
در یادم مانده همان شبی که رول زدی به چشم خیسم مهرت بر قلبم گره زدی شدی عزیزم در بیداری میدیم رویا دل انگاری دور شد از دنیا چه بی بهانه آمدی که جان دهی به این شکسته زیباتر از هور و پری تو مرحمی به قلب خسته من دستانت را هدیه ای میدانم از عشق باز بعد از چندی شده لبریز جانم از عشق با حضورت زندگی معنا دارد چشمهای تو همراهش دریا دارد چه بی بهانه آمدی که جان دهی به این شکسته زیباتر از هور و پری تو مرحمی به قلب خسته من دستانت را هدیه ای میدانم از عشق