Loading
به غير از كوي تو راهي ندارم شب است اينجا سحرگاهي ندارم تورا يك لحظه در آغوش بگيرم درون سينه ام آهي ندارم خيالت چون نفس در سينه مانده مرا بر تخت روياها نشانده نگاهت وعده ها داد به دل من چه نيك فالي كه از چشم تو خوانده صدايم كن كه چون پروانه اي مست به سويت پر كشم فرياد زنم من نگاهم كن نگاهم كن ببينم من عاشقم منم مجنون همينم من از شهر خيال تو نميرم تو بگذار دست عشقت را بگيرم هواي من نفس هايم تو اي جان بدون تو بمانم من بميرم صدايم كن كه چون پروانه اي مست به سويت پر كشم فرياد زنم من نگاهم كن نگاهم كن ببينم من عاشقم منم مجنون همينم