Loading
تو زندگیت سرزده پیدا شدم میخواستم عاشق نشم اما شدم تموم لحظه هامو دوره کردم قرار گذاشتم دیگه برنگردم قرار گذاشتم با غمت تا کنم نبینمت امروز و فردا کنم من نباید آدم سابق بشم من نباید دوباره عاشق بشم چشمای تو کار خودش رو کرد و تونست بلرزونه دله یه مَردو حال و هوام خیلی عجیب غریبه عجب گرفتاری شدم غریبه من از تب و عشق و جنون میترسم از فردای هر دو تامون میترسم خندیدنش به گریش نمیرزه پس نباید دست و دلم بلرزه من از تبو عشقو جنون میترسم از فردای هر دوتامون میترسم خندیدنش به گریه ش نمی ارزه پس نباید دست و دلم بلرزه چشمای تو کار خودش رو کرد و تونست بلرزونه دله یه مَردو حال و هوام خیلی عجیب غریبه عجب گرفتاری شدم غریبه