فکر اون جوونی سوختتم فکر اون پرنده ای که میتونستی باشی
تو که آزادی و شادی کمترین حقت بود چرا باید تو قفس پیدا شی
فکر خستگی تو چشماتم فکر هرچی که دویدی و نشد
تو که بال و پر تو دزدیدن تو که صد بار پریدی و نشد
اگه روزگار یه جور دیگه بود نمیذاشتم تو دلت غم باشه
نمیذاشتم توی عمر رفته سهم شادیت انقدر کم باشه
برف رو موهامو دیدی گفتی کاش زمستون ازمون دل میکند
برف رو موهاتو دیدم گفتم عمرمون رفت دل خوش سیری چند
ما میخواستیم دنیا رو پای پیاده گز کنیم پس چی شد
ما میخواستیم دنیا رو عوض کنیم پس چی شد
اونا گفتن که بیابونارو دریا میکنن هر دری بسته باشه وا میکنن
حالا دارن هرچی که گفتنو حاشا میکنن میشینن شکستن ما رو تماشا میکنن