Loading
دستم بی حسه انگار یخ کردن ، انگار مشکوکن که بر نمی گردن این حس تنهایی تلخ و نفس گیره ، انگار این هجرت اجباره تقدیره انگار تو خونم عکس تو معلومه ، چشمام از این تصویر افسوس محرومه رویای روزای ابری و بارونی ، تو حال دستامو شاید نمی دونی دستم بی حسه اینجا زمستونه ، اینجا به جز سرما چیزی نمی مونه ای کاش بودی تو میترسم این لحظه ، آخه نگاه تو آرامشه محضه